آقای یوسف نیک فام ـ از دوستان برج شیشه ـ در بخش نظرات توضیح داده اند که سفرنامه ناصرالدین شاه به عراق عجم اخیراً در انتشارات اطلاعات منتشر شده است. از ایشان سپاسگزاریم. البته منبع مورد استفاده ما همچنان چاپ پیشین این کتاب خواهد بود.

 

                                        عکس روی جلد کتاب سفرنامه عراق عجم که اخیراً توسط انتشارات اطلاعات به چاپ رسیده  است

 

روز شنبه ـ هشتم

امروز به واسطه خستگی دیروز سوار نشده در منزل ماندیم، نهار خورده بعد از نهار قدری استراحت كرده برخاستیم چای و عصرانه خوردیم. جناب امین‌السلطنه هنوز كسالت دارد و امروز دوا خورده است. حكیم الممالك بعضی سادات و علما و پیروان صاحب نفس اهل انجدان را به حضور آورد. حاجی خلیل نامی نیز با آنها بود كه مردی مسن و شكارچی است. یك سید پیری هم بود كه عرض می‌كرد رحلت آقا محمدشاه را به خاطر دارد. بایستی اقلاً صد و ده سال داشته باشد. اما بُنیه خوبی داشت و عرض می‌كرد می‌خواهم برای پسرم عروسی كنم، انعامی برای عروسی پسرش دادیم. دو ساعت به غروب مانده سوار شده رفتیم به تماشای ده انجدان و اطراف آن. جلال‌الدوله و مجدالدوله و سایر پیشخدمتها هم در ركاب بودند. حاصل زراعتهای اینجا هنوز سبز است. هوای اینجا شبیه به هوای لواسان بزرگ ـ كه از ییلاقات طهران است ـ می‌باشد. بالای ده راهی است كه می‌رود به لته در، اما خیلی سخت است. به معتضد السلطنه فرمودیم از این راه برود تا بالای كوه ببیند چطور راهی است و خبر بیاورد. او رفت و ما از طرف صحرا راندیم. جلال‌الدوله خیلی خوب تفنگ می‌اندازد. یك كشكرك نشسته بود اسب انداخت و در سر تاخت زد. ما همه جا آمدیم از پشت ده و از دامنه ای كه مشرف به ده بود بالا رفته تماشای ده را كردیم. دهِ خوبِ آبادی است. دو محله دارد: محله بالا و محله پایین. یك چشمه آبی از میانه این دو محله بیرون می‌آید كه باغات و محصول اینجا را تماماً مشروب می‌سازد. رفتیم سر چشمه. آبِ خیلی خوب صاف گوارایی به قدر چهار سنگ از چشمه بیرون می‌آید ـ برخلاف آب محلات كه چندان گوارا نبود. مسجدی هم نزدیك این چشمه است و ایوانی در جلو دارد كه زن و دختر زیادی برای تماشا آنجا نشسته بودند. در اطراف ازدحامی از مرد و زن بود. نزدیك چشمه خانه ای بود كه در آنجا قالی بافی می‌كردند. پیاده شده رفتیم توی خانه دیدیم در اطاق تاریكی كارگاهی به دیوار تكیه داده و چند نفر دختر نشسته قالی می‌بافند. حكیم الممالك عرض می‌كرد كه انجدان قالی بافی زیاد دارد. بعد از تماشا سوار شده از دوره ده گذشتیم و یكسر رفتیم تا نزدیك چادر جناب امین السلطان. سواره ایستادیم، جناب امین السلطان را خواسته قدری با او فرمایش كردیم و بعد پیاده شده رفتیم به سراپرده. شب، بعد از شام حكیم الممالك آتش بازی هم حاضر كرده بود و آتش زدند، تماشا كردیم. موزیك هم می‌زدند. بعد از اتمام رفتیم به سراپرده خوابیدیم...