شنبه 15 فروردین 1388

منطق روشنفکری

   نوشته شده توسط: برج شیشه    



این روزها بسیاری از دوستان دلسوزم نهیب می زنند که برادر این چه رفتار عوامانه ای است که تو داری؟ مگر آدم با آدم فرق دارد؟ ما همه انسانیم. اراکی و تهرانی و ... نداریم. همه یک جور به دنیا می آییم. این چه اصراری است که بر تعصبات محلی داری. روشنفکر را چه به این حرفهای کوچه بازاری! دغدغه ما باید نوع آدمی باشد. چنان از هر سو می تازند که دیگر مرا پناهی نمی ماند. هرچه سعی می کنم خود را از زیر فشار این بهتان خارج کنم که نه، اشتباه می کنید، بی فایده است. می خواهم بگویم من هم اینها را از برم، اما کو گوش شنوا! چنان ژست روشنفکری به خود می گیرندکه هیچ بنی بشری را یارای مقابله با ایشان نیست .کار از کار گذشته و انگ دگماتیسم و تعصب با موفقیت به من بیچاره چسبیده است و دوستان، سرمست از این پیروزی، دیگر خرِ مراد را پیاده بشو نیستند و من با حیرت خود را خلع سلاح می یابم. منی که ادعای انسان دوستی داشته ام و دارم، اینگونه به تعصبات کور متهم می شوم! ناجوانمردانه حتی حق دفاع نیز از من سلب شده است.
ــ مگر جایی هم برای دفاع باقی گذاشته ای؟ این همه اصرار بر شهر و دیار در عصر جهان وطنی! محافل روشنفکری را به گند کشیده ای! همین که هنوز تورا در جمع می پذیریم، از سرت هم زیاد است.
           
سعی می کنم بگویم برادر من رفیق روشنم مگر جز این است که همه متهمان حتی آنانکه جرمشان از روز نیز روشنتر است، حق دفاع دارند؟ این چه بیدادگاهی ست! دیگر فایده ندارد. حکم صادر شده و اینچنین به حلقه عوام تبعید شده ام. من تنها می خواهم مصداقی دیگر از آنچه دوستان روشنفکرم هرروز ورد زبانشان است نشان دهم. مگر آنها مدعی احترام به انسانها، فارغ از هر گرایش و عقیده و زبان و نژاد نیستند؟ حرف من نیز همین است. اما مسأله اینجاست که برای نشان دادن تساهل و مدارا با دیگران هرگز به خودم فحش نمی کشم و به اقتضای عزت نفسی که برای همگان لازم می دانم، به دیگری اجازه کوچکترین توهینی نمی دهم.
روزگاری نه چندان دور به درستی بر نسبیت فرهنگی تأکید شد تا انسانها به این درک برسند که تمام حقیقت در یک نفر جمع نمی شود و به فراخور زمان و مکان می توان عقاید متفاوتی یافت که در عین حال هرکدام جنبه ای از حقیقت را باز می نمایانند و به تدریج اندیشه مدارا و احترام به دیگرانی که مثل ما نمی اندیشند، بر افتخارات بشری افزوده شد. اما دوستان روشنفکر من این نسبیت را در توهین به خود و دیگری می یابند، نه احترام به نوع آدمی. دردناکتر آنکه یاران اراکی برای نشان دادن مدارا و جهان وطن بودن، در توهین مکرر به اراک گوی سبقت از هم می ربایند. دوستان غیر اراکی هم ضرورت تساهل و تسامح را بهانه دشنامهایشان قرار می دهند. در این میان اگر کسی چون من لب به اعتراض بگشاید، برچسب متعصب کور بر پیشانیش می چسبانند.
من نیز همچون ایشان جهان را وطن بزرگ خویش می پندارم. اما جهانی عاری از توهین و تحقیر را دوست می دارم. بسیار خرسند خواهم بود که به جای قلم زدن در این باره فارغ البال به علایق دیگرم بپردازم. اما چه کنم که دوستان گاه گداری ـ به مصلحت یا ناخودآگاه ـ منطق انسانی را از یاد می برند:


ــ هیچکس حق توهین به انسان را ندارد

ــ اراکی ها انسان هستند
         
ــ هیچکس حق توهین به اراکی ها را ندارد
        

همه حرف ما همین است.

 


 


Free counter and web stats