تبلیغات
برج شیشه(اراک) - شما و برج شیشه 2- پاسخ به "اراکی"
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388

شما و برج شیشه 2- پاسخ به "اراکی"

   نوشته شده توسط: برج شیشه    نوع مطلب :شما و برج شیشه ،

یکی از مخاطبان برج شیشه که خود را "اراکی" معرفی کرده اند، در بخش نظرات چنین نوشته اند:


خانه از پای بست ویران است 

خواجه در بند نقش ایوان است
سلام
آقا کل ایران دگرگون شده. شما فکر می کنید اراک اینجوریه.

افسوس ...       

متن ذیل پاسخ به این دوست گرامی و تمامی عزیزانی است که همچون ایشان می اندیشند

لابد حکایت آن مرد را شنیده اید که بر دروازه خروجی زندگی با دوستان چنین گفت:

«کودکی بالنده بودم و سودای تغییر جهان را در سر می پروراندم. از فقر و فلاکت، جنگ، بیماری، ظلمِ انسان بر انسان و ... به تنگ آمده بودم. می پنداشتم که عزمی جزم باید داشت و جهان را به تمامی دیگرگون کرد. تمام همّ خویش را بر این مهم گذاشتم. آرزو می کردم که در بزرگسالی جهان را به دست خویش دیگرگونه ببینم. سالیانی گذشت و به نوجوانی رسیدم. دیدم جهان بزرگتر از آنست که در مخیله کودکیهای من می گنجید. اروپاییها، آفریقاییها، آمریکاییها هرکدام ساز خودشان را می زنند و هرکدام به مرام و مسلکی دل خوش دارند. گستره فعالیتها و آرزوهای خویش را کوچکتر کردم؛ با خود اندیشیدم دست کم می توانم قاره ای را که بر آن می زیم، تغییر دهم. این تاب و توان در من هست. هر چه باشد، مردم دیگر ممالک آسیا نیز همچون ما شرقی هستند. در طبقه بندی آدمیان همگی ما آسیاییها زرد پوست خوانده می شویم، عرفان و دین و ... نیز از مشترکات ماست. پس می توانم قاره ای دیگر بسازم و به ساخته خویش ببالم. سالیانی دیگر گذشت و روزگار جوانی به من آموخت که باید همچنان دایره خواست خویش را تنگتر کنم. چینیها به زبانی سخن می گویند که آموختنش عمر می خواهد، هندیها مرده هایشان را می سوزانند. چقدر ما با دیگر مردمان قاره فرق داریم! اما در هر حال سرزمین مادریمان، کشور سربلند و یگانه ما پر از مردمانِ هم زبان و هم فرهنگ ماست. این مردمان همچون ما لباس می پوشند، همچون ما غذا می خورند و همچون ما می اندیشند. پس بیایم و حق کشوری را که در آن عمر به سر برده ام، ادا کنم.

اما ای دریغ که در سالیانی بعد و به میانسالی این امید را نیز بر باد رفته دیدم؛ این سرزمین نیز بزرگتر از آنست که می اندیشیدم. تعدد و تکثر اقوام و فرهنگها بیش از تصور من است. با نومیدی پرسیدم: آیا می توانم مردمان شهر یا دست کم خانواده خویش را به فرجامی برسانم و در ایشان تفاوت و توفیری ایجاد کنم؟ هرچه می گذشت، توان من در ایجاد تغییر کمتر می شد و دایره آرزوهای من تنگتر. اکنون و در آستانه مرگ اما حقیقتی یگانه را کشف کرده ام. نمی دانم از این کشف خرسند باشم یا از دیر آمدنش آزرده خاطر و رنجور: من می توانستم و می بایست خود را تغییر دهم. اگر خود، انسانی بزرگ و برازنده می شدم، می توانستم برای خانواده و همشهریان خویش الگویی بایسته باشم و از این رهگذر ایشان را دیگرگون سازم. خانواده و همشهریان و شهر من که دیگرگون می شدند، دیگر مردمان و مردمان دیگر شهرها نیز از ما چگونه زیستن را می آموختند. بدینسان کشورم دیگرگون می شد. مردمان دیگر کشورهای این پهن قاره نیز از هموطنان ما درس انسانیت و نوعدوستی می گرفتند. قاره ما نیز پرچمدار تغییر و اصلاح جهان می شد. آنگاه جهانی می داشتیم آرمانی و خواستنی. اما افسوس که اکنون نه توانی در بازوان من هست نه زمانی برای دیگرگونگی. این حقیقت یگانه را چه دیر یافتم!»

حالا حکایت ماست. دوستانی ملامتمان می کنند که در این وانفسا و واویلای جهانی ـ یا ایرانی ـ شما چسبیده اید به قطعه ای از زمین! مگر مرکز جهان اینجاست که چنین بر بهبودش اصرار می ورزید؟ اکنون و در زمانه جهان وطنی چرا اراک و چرا اینجا؟ در پاسخ باید گفت که اولاً دیگرگونی جهان به این سهولت میسور و مقدور نیست. ما داستان فوق را نیز چیزی بیش از حکایت نمی دانیم، ورنه حتی اگر راه و روندِ پیشنهادیِ آن موجود تیره بخت و رو به مرگ را نیز بپذیریم، جهان همچنان بزرگتر از تصورات و تواناییهای ماست. اما اصلاح شهری که در آنیم و دوستش می داریم، از ما بر می آید و می ارزد که عمر خویش را مصروف آن بداریم.

ثانیاً تأکید برج شیشه همواره بر انسانیت است، ما به اقتضای انسانیتمان قطعه زمینی را که در آن بالیده ایم، دوست می داریم و از قطعات دیگر زمین دوست تر می داریم. نیاز جهان به بهبود و اصلاح با نیاز این شهر منافاتی ندارد. میل به اعتلای اراک عزیز، الزاماً مترادف با نفی جهان وطنی نیست. می توان هر دو میل و مهر را در دل داشت. از قضا غالب دوستانی که چنین بر جهان وطنی تأکید می ورزند، تمام قطعات زمین ـ جز اراک ـ را وطن خویش می پندارند و می انگارند. اگر فلان و بهمانی در شهر و دیاری دیگر عشق و عرق از حد بگذرانند، هیچ کس ایشان را به تنگ نظری متهم نمی کند، اما به محض آنکه یکی از همشهریان ما چنین مهری را ابراز دارد، بی درنگ کج فهم و کوته نگر خوانده می شود. ما حق خود می دانیم که صرفنظر از همه بحرانها و خلجانهای جهانی، بهبود در کار اراک عزیز را نیز پی بگیریم.