پنجشنبه 14 خرداد 1388

شما و برج شیشه 4- پاسخ به "امیر الکسی"

   نوشته شده توسط: برج شیشه    نوع مطلب :شما و برج شیشه ،

دوستی که خود را "امیر الکسی" معرفی کرده اند، در بخش نظرات چنین نوشته اند:

 

باید یکی بشیم باید پشت هم باشیم باید با هم باشیم ، ولی افسوس که این مزرعه را آفت زده

 

اتفاقاً یکی از آفات ویرانگری که امیر به این مزرعه نسبت می دهند، ذکر مکرر همین قسم ناامیدی هاست. امیر و امثال او نمی دانند که با این ناله سر دادن ها گرهی از مشکلات شهر نمی گشایند و برعکس مجال سوء استفاده را به دشمنانش می دهند. صریح تر بگوییم گفتار امیر ـ بی آنکه خود چنین نیتی در سر داشته باشند ـ عملاً از جنس و سنخ سخنان بی شرمانه و قبیح بیگانگان و غاصبان اراک است. دور دور ناامیدی و انفعال نیست... توضیح ذیل پاسخ برج شیشه است به "امیر الکسی" و دیگرانی که همچون او می اندیشند:

 

 

 

تنها به خاطر آنان که این روزها امید خود را از دست می دهند، نور امید در دلهای ما تابیدن گرفته است

والتر بنیامین

 

امیر الکسی عزیز

سلام

افسوست از سر دردی ست که همه ما را می آزارد، خون ما را به جوش می آورد و رگ غیرتمان باد می کند. گاه تند و گاه خسته، بیمها و امیدها را فریاد می زنیم. با شادی این مردمان و لبخند شهر زندگی را نغمه ای تازه می کنیم و گاه چون امروز جدایی از اصل خویش را ناله ای در نی می سازیم و شکایتها سر می دهیم. و این همه رواست بر من و تو تا بغضهای فرو خفته را اشکی سازیم و شادی ها را لبخندی. به حکم احساس انسانی این همه رواست، اما کافی نیست؛ تو تنها درد را واگویه کرده ای، بی آنکه بدانی این ناله خود بر درد ما می افزاید و از آن نمی کاهد. وانگهی ما نیز از درد آگاهیم. اگر دردی نمی بود، پی جویی درمان منطقاً وجهی نمی داشت. بیان درد تنها از آن جهت که نهیبی بر ماست، مفید خواهد بود تا در پی راهی باشیم. وگرنه خود بر نومیدی این روزها می افزاید و ما را در خیل کسانی قرار می دهد که چاره را در بد و بیراه گفتن به این شهر و مردمانش دیده اند و تنها زخم را کاری تر کرده اند.

مزرعه آفت زده را باغبانانی امیدوار سزاست. گرچه از هر سو دست فریبی برآید و گلهای باغمان را برچیند، سخن شومی ندای غیبی شود که «اراک را چه به این حرفها! مگر می شود؟!»

دشمنی چنین اثیری را که در دشمنیش ذره ای تردید ندارد و مدام چون ننه سرمای حسود آتش و دودی می کند، حریفی عاقل و دردمند باید. بذر امید بیش از هر زمان دیگری نیازمند مراقبت است.

نومید مباش. همراهی من و تو با این موج نومیدی همان چیزی است که طبع اهریمن می پسندد. شگفت آنکه اهریمن پلید ـ گرچه می داند که آدمی را از طبیعتش جدا کردن دشوار است ـ هیچ گاه نومیدی در دل راه نمی دهد. اما ما تنها به یادآوری نیازمندیم. کافی ست دوباره انسانیت را فریاد کنیم. آنگاه گلستان شهرمان باز رخ می نمایاند. ما را دل به این طبع و طبیعت انسانی گرم است. گرچه خاری در گلو داریم و استخوانی لای زخم.

                                                  

                                                         شاد و امیدوار باشی

                                                        با احترام

                                                         برج شیشه


دوشنبه 7 اردیبهشت 1388

شما و برج شیشه 3- پاسخ به "لادن"

   نوشته شده توسط: برج شیشه    نوع مطلب :شما و برج شیشه ،

در بخش نظرات و از دوستی به نام "لادن" مطلبی می خوانیم با این مضمون:

 

با این حرف که آدم باید خودش تغییر کنه و سازگار بشه هم موافق و هم مخالفم..... اما واقعا آیا میشه به این راحتی فرهنگ مردم رو عوض کرد؟؟؟!!!

 

نوشته ذیل پاسخ به لادن و شُمایی است که همچون وی می اندیشید.

 

دوست عزیز. بابت حسن نظر و توجهتان به وبلاگ برج شیشه سپاسگزاریم. ورود شما و دوستان دیگر به گفتگویی صریح و بی پرده، امکان می دهد که غبارِ نشسته بر چهرۀ این شهر و ایضاً چشم خویش را بزداییم و بی حجابِ آن غبار در این دیار بنگریم. به همین دلیل گفتگو با شما را غنیمتی بزرگ می شماریم.

اگر در پاسخ به "اراکی" ـ این بار دقیقتر و موشکافانه ترـ تأمل فرمایید، درمی یابید که مقصود و مطلوب سخن ما به هیچ روی همسانی و همانندی با دیگران نیست. اساساً چنین امری با تغییر و دگرگونی سازگاری ندارد. سخن ما آنست که دیگرگونی باید از خویشتنِ ما آغاز شود. اگر آنگونه که شما اظهار داشته اید، چنین تغییری در نگرش مردمان چندان سهل و ساده نباشد، دست کم می توان گفت که بدون تغییر در ذهنیت شخصیِ خودمان قادر به تغییر ایشان نخواهیم بود.

فرض کنید که آحاد مردمِ اراک از خودشان شروع کنند و ذهن و زبانشان را تغییر دهند، از این پس دربارۀ شهر خودشان با تکریم سخن بگویند و از توهینِ دیگران نسبت به اراک دل آزرده شوند ( نه آنکه خود با لغات و جملاتی ناشایست رخسار این مادر دوست داشتنی را مغموم کنند). در آنصورت قطعاً همگی برای شهرشان و شهرمان قدم برخواهند داشت و به عمران و آبادانیش خواهند کوشید. به گمان برج شیشه مردم اراک هیچ عیب و علتی ندارند که فقط خاص خودشان باشد و اسباب سرافکندگیشان را فراهم آورد، جز آنکه خود در پوستین خود می افتند و هر عیبِ داشته و نداشته را به خود می بندند.

تغییری که می توانیم و باید در خودمان پدید آوریم، احترام به اراک و اراکی ها ـ یعنی خودمان ـ است. اگر از چرخۀ توهینها و تحقیرها به در آییم و شهرمان را عزیز بداریم، نخستین قدم را در راه اعتلایش برداشته ایم. اگر زخمی بر چهرۀ این عزیز نشسته، با مرهمِ دل و جان خویش ببندیم و تیمارش بداریم، نه آنکه نیش و نشتر به جانش زنیم و جذام خورده و ناسورش کنیم ( غالب وبلاگهایی که به اصطلاح پی جوی اصلاح اراکند، بیشتر کار دوم را انجام می دهند! )

خانمِ لادن! می بینید که تغییر مورد نظر ما چندان بزرگ نیست و آنقدرها هم که شما فرموده اید، دشوار نخواهد بود. جسارتاً نمونۀ این تغییر را در شخصِ شما می توان یافت: در اولین نظری که نسبت به مطالب وبلاگ اظهار داشته اید، از همان لحن و بیان توهین آمیز در حق اراک و اراکی ها بهره برده اید( این اراک خراب شده ...) اما در نقد و نظرِ دومتان بسیار محترمانه و غرور انگیز سخن گفته اید. نمی گوییم این تغییر در اثر مطالعه وبلاگ ما صورت پذیرفته، اما به هر روی دومین بیانتان را ترجیح می دهیم و با شخصیت و منشِ ارجمندتان سازگارتر می یابیم. بر خود می بالیم که همشهریانی چون شما داریم. درود بر شما دخترِ فرهیخته و فرزانۀ شهرمان. منتظر همفکریهای شما هستیم.

       

                                                                                          با احترام

                                                                                          برج شیشه


چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388

شما و برج شیشه 2- پاسخ به "اراکی"

   نوشته شده توسط: برج شیشه    نوع مطلب :شما و برج شیشه ،

یکی از مخاطبان برج شیشه که خود را "اراکی" معرفی کرده اند، در بخش نظرات چنین نوشته اند:


خانه از پای بست ویران است 

خواجه در بند نقش ایوان است
سلام
آقا کل ایران دگرگون شده. شما فکر می کنید اراک اینجوریه.

افسوس ...       

متن ذیل پاسخ به این دوست گرامی و تمامی عزیزانی است که همچون ایشان می اندیشند

لابد حکایت آن مرد را شنیده اید که بر دروازه خروجی زندگی با دوستان چنین گفت:

«کودکی بالنده بودم و سودای تغییر جهان را در سر می پروراندم. از فقر و فلاکت، جنگ، بیماری، ظلمِ انسان بر انسان و ... به تنگ آمده بودم. می پنداشتم که عزمی جزم باید داشت و جهان را به تمامی دیگرگون کرد. تمام همّ خویش را بر این مهم گذاشتم. آرزو می کردم که در بزرگسالی جهان را به دست خویش دیگرگونه ببینم. سالیانی گذشت و به نوجوانی رسیدم. دیدم جهان بزرگتر از آنست که در مخیله کودکیهای من می گنجید. اروپاییها، آفریقاییها، آمریکاییها هرکدام ساز خودشان را می زنند و هرکدام به مرام و مسلکی دل خوش دارند. گستره فعالیتها و آرزوهای خویش را کوچکتر کردم؛ با خود اندیشیدم دست کم می توانم قاره ای را که بر آن می زیم، تغییر دهم. این تاب و توان در من هست. هر چه باشد، مردم دیگر ممالک آسیا نیز همچون ما شرقی هستند. در طبقه بندی آدمیان همگی ما آسیاییها زرد پوست خوانده می شویم، عرفان و دین و ... نیز از مشترکات ماست. پس می توانم قاره ای دیگر بسازم و به ساخته خویش ببالم. سالیانی دیگر گذشت و روزگار جوانی به من آموخت که باید همچنان دایره خواست خویش را تنگتر کنم. چینیها به زبانی سخن می گویند که آموختنش عمر می خواهد، هندیها مرده هایشان را می سوزانند. چقدر ما با دیگر مردمان قاره فرق داریم! اما در هر حال سرزمین مادریمان، کشور سربلند و یگانه ما پر از مردمانِ هم زبان و هم فرهنگ ماست. این مردمان همچون ما لباس می پوشند، همچون ما غذا می خورند و همچون ما می اندیشند. پس بیایم و حق کشوری را که در آن عمر به سر برده ام، ادا کنم.

اما ای دریغ که در سالیانی بعد و به میانسالی این امید را نیز بر باد رفته دیدم؛ این سرزمین نیز بزرگتر از آنست که می اندیشیدم. تعدد و تکثر اقوام و فرهنگها بیش از تصور من است. با نومیدی پرسیدم: آیا می توانم مردمان شهر یا دست کم خانواده خویش را به فرجامی برسانم و در ایشان تفاوت و توفیری ایجاد کنم؟ هرچه می گذشت، توان من در ایجاد تغییر کمتر می شد و دایره آرزوهای من تنگتر. اکنون و در آستانه مرگ اما حقیقتی یگانه را کشف کرده ام. نمی دانم از این کشف خرسند باشم یا از دیر آمدنش آزرده خاطر و رنجور: من می توانستم و می بایست خود را تغییر دهم. اگر خود، انسانی بزرگ و برازنده می شدم، می توانستم برای خانواده و همشهریان خویش الگویی بایسته باشم و از این رهگذر ایشان را دیگرگون سازم. خانواده و همشهریان و شهر من که دیگرگون می شدند، دیگر مردمان و مردمان دیگر شهرها نیز از ما چگونه زیستن را می آموختند. بدینسان کشورم دیگرگون می شد. مردمان دیگر کشورهای این پهن قاره نیز از هموطنان ما درس انسانیت و نوعدوستی می گرفتند. قاره ما نیز پرچمدار تغییر و اصلاح جهان می شد. آنگاه جهانی می داشتیم آرمانی و خواستنی. اما افسوس که اکنون نه توانی در بازوان من هست نه زمانی برای دیگرگونگی. این حقیقت یگانه را چه دیر یافتم!»

حالا حکایت ماست. دوستانی ملامتمان می کنند که در این وانفسا و واویلای جهانی ـ یا ایرانی ـ شما چسبیده اید به قطعه ای از زمین! مگر مرکز جهان اینجاست که چنین بر بهبودش اصرار می ورزید؟ اکنون و در زمانه جهان وطنی چرا اراک و چرا اینجا؟ در پاسخ باید گفت که اولاً دیگرگونی جهان به این سهولت میسور و مقدور نیست. ما داستان فوق را نیز چیزی بیش از حکایت نمی دانیم، ورنه حتی اگر راه و روندِ پیشنهادیِ آن موجود تیره بخت و رو به مرگ را نیز بپذیریم، جهان همچنان بزرگتر از تصورات و تواناییهای ماست. اما اصلاح شهری که در آنیم و دوستش می داریم، از ما بر می آید و می ارزد که عمر خویش را مصروف آن بداریم.

ثانیاً تأکید برج شیشه همواره بر انسانیت است، ما به اقتضای انسانیتمان قطعه زمینی را که در آن بالیده ایم، دوست می داریم و از قطعات دیگر زمین دوست تر می داریم. نیاز جهان به بهبود و اصلاح با نیاز این شهر منافاتی ندارد. میل به اعتلای اراک عزیز، الزاماً مترادف با نفی جهان وطنی نیست. می توان هر دو میل و مهر را در دل داشت. از قضا غالب دوستانی که چنین بر جهان وطنی تأکید می ورزند، تمام قطعات زمین ـ جز اراک ـ را وطن خویش می پندارند و می انگارند. اگر فلان و بهمانی در شهر و دیاری دیگر عشق و عرق از حد بگذرانند، هیچ کس ایشان را به تنگ نظری متهم نمی کند، اما به محض آنکه یکی از همشهریان ما چنین مهری را ابراز دارد، بی درنگ کج فهم و کوته نگر خوانده می شود. ما حق خود می دانیم که صرفنظر از همه بحرانها و خلجانهای جهانی، بهبود در کار اراک عزیز را نیز پی بگیریم.


یکشنبه 23 فروردین 1388

شما و برج شیشه 1- پاسخ به "سیامک"

   نوشته شده توسط: برج شیشه    نوع مطلب :شما و برج شیشه ،

یکی از دوستان همدل پیام ذیل را با عنوان "نهیب" برای برج شیشه ارسال کرده اند: 

شما با جا زدن خودت در میان اراکیا داری راه بی احترامی به اراکیا را به بقیه نشون میدی 

به دو دلیل پاسخ ایشان را در وبلاگ می آوریم:

1- ارسال این مطلب به ایمیل ایشان ممکن و مقدور نبود. (شاید ایشان آدرس ایمیلشان را به درستی نفرستاده باشند. از این دوست گرامی می خواهیم که در صورت تمایل بار دیگر آدرس ایمیلشان را برای ما ارسال کنند.)

2- احتمالاً این سوءبرداشت در ذهن برخی دیگر از دوستان نیز شکل گرفته یا می گیرد. پس این عزیزان نیز نوشته ذیل را پاسخی به خود و تلاشی در جهت رفع آن سوءبرداشت بدانند.

درود بر سیامک عزیز؛

ابتدا شما را بابت دقت نظر و حساسیت بجایتان می ستاییم. پیش از راه اندازی وبلاگ، دلمشغولی دوستان نیز دقیقاً به همین موضوع بازمی گشت. از آن بیم داشتیم که مبادا مخاطب، ما را نیز در زمره توهین کنندگان به اراک و اراکی ها بینگارد و کار و کنش ما نتیجه ای عکس داشته باشد. اما هرچه کردیم، نتوانستیم از واقعیتی بگریزیم: اساسی ترین معضل این شهر عدم احترام به آن است. برای آنکه شهری هرچه آبادتر و سرفرازتر داشته باشیم، در وهله نخست باید از توهین به آن بپرهیزیم و از توهین دیگران نیز برآشفته شویم. باید خود را جزئی از این شهر بدانیم و این شهر را نیز جزئی از خود به حساب آوریم. اما غالب همشهریان ما شوربختانه هنوز این واقعیت را درک نکرده اند.

سیامک عزیز! دیگران ـ یعنی اهالی دیگر شهرها ـ راه بی احترامی به اراک و اراکی ها را خوب بلدند و نیازی به آموزش ندارند! در همین جهان مجازی وبلاگها و نوشته های بسیاری را از دیگر مردمان می توان یافت که از توهین به ما سرشارند. چرا که ما امکان و اجازه این توهینها را به ایشان داده ایم و مقاومتی نکرده ایم. مشکل نه دیگر مردمان، بلکه همشهریان محترم ما هستند که توهین دیگران را به جان می خرند و حتی خود در آن سهیم می شوند. باید به ایشان بیاموزیم که نخست به خود و زادبومشان احترام بگذارند. اگر شما کسی را دوست نداشته باشید، قدمی برایش برنخواهید داشت. مردمان این شهر به محض آنکه کوچکترین دشواری در کارشان پیش آید، چنین ناله سر می دهند: "ای بابا اراکه دیگه!" غافل از آن که با همین ادبیات سخیف بزرگترین ضربه را به خود و این شهر روا می دارند.

ای کاش باقی همشهریان نیز به اندازه شما حساس و نکته بین می بودند. آرزو و مطلوب این مجموعه آنست که همگی اراکی ها همچون شما نسبت به توهین و تحقیر حساسیت به خرج دهند و شأن والای انسانیشان را دریابند. اگر چنین شود، مسلم بدانید که دیگر ظلم و اجحافی نیز بر خود و اراک عزیز روا نخواهند داشت؛ شهرمان به استوانه ای استوار در ایران و جهان بدل خواهد شد و به دست توانای ما و شما بر خواهد بالید. آن روز را دور نمی بینیم.

حقیقت دیگر آنست که ما صرفاً به طرح و نفی این دشنامها و توهینها بسنده نخواهیم کرد. وبلاگ برج شیشه علاوه براین و در نوشته های بعد، نقاط مثبت، یگانه و قابل اتکای این شهر و شهروندانش را نیز ـ که عموماً از نگاهها پنهان می مانَد ـ نشان خواهد داد. کمی صبر لازم است تا دریابید ما چه اندازه برای اراک احترام قائلیم و به اعتلای آن می اندیشیم. در ضمن به جان دوست داریم که از دیدگاهها و نظرات شما عزیزِ گرامی نیز آگاه شویم. این طفل نوپا را در پیمودن راهِ دشوار پیشِ رو یاری دهید. بیایید شهرمان را ابتدا در ذهن شهروندانش ـ بلند و بالا ـ بسازیم. امیدواریم متوجه این ضرورت شده باشید. ما را تنها نگذارید. منتظریم.  

                                                                                                    با احترام

                                                                                                        برج شیشه


Free counter and web stats